تبليغاتX
برکه دوبووار - سوت مي زنم تا ...
 

بچه هاي دهه ي ۵۰ نه سلطنت يادشون هست و نه تحركات انقلاب . هم سلطنت ديدند و هم انقلاب هرچند هر دو نصفه نيمه آشكار .

از بچه هاي دهه ي ۵۰ نبايد انتظار شكوفايي داشت واسه همين هي متوسل مي شيم به اينكه كي چي گفت و كي چي خوند... اين روزها تو فكر انصرافم ..تو فكر نشستن و خوندن همه ي اون كتابهايي كه بچه هاي دهه ي۴۰ و ۳۰ خوندن و شايد هم كمي آَشپزي كنم.

زمزمه ي اين روزها مه :‌

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد 

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم  که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش 

 كه او يك روز  پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد 

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 12:30  توسط فرزانه