آرامش می خواستم از پی نوشتن . برهم زده شد . تا ارتفاع محبوبه های شب دست دراز کردم. اما نشد . دانستن ، در پی ام رسوب کرد از همان هفت سالگی . با صدای خمپاره و ضجه . نفرین ابدیه قدرت ، گلویم را فشرد و ..... اینک باز می خواهم بدانم ؛ عاشقانه و تسلیم ناپذیر .