تبليغاتX
تا رهايي

تا رهايي


چه اعتمادی!!!!!!!!

چطور یه زن به همسرش اعتماد می کنه بفرستش اداره ثبت واسه نوزادش شناسنامه بگیره به همون اسمی که خود خانم انتخاب کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه اعتمادی!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 20:12  توسط فرزانه  | 

روز مادر مبارک...روز همه مامانهای مهربون مبارک...روز همه مامانهای مهربون که فقط مامان مهربون یه بچه شون نیستن مبارک....روز همه مامان های مهربونی که یادشون می ره مامان بچه های دیگه شون هم باشن مبارک...روز مامانهای مهربونی که فقط مامان دو سه تا از بچه ها شونن مبارک...روز مادر مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 12:0  توسط فرزانه  | 



"نظم و ترتیب مانند انرژی است.تولید نمی شود بلکه نامرتبی از جایی به جای دیگر انتقال داده می شود ."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 17:34  توسط فرزانه  | 

1

- دلم مشهد می خواد .

2_ ادعای بی وطنی م می شه ولی با وطن نوری بغضم می ترکه .

3_این بود اون تنهایی خود خواسته م . بازم صد شرف داره به نابود کردن زندگی یه آدم دیگه . (کاش فقط یه نفر)

4_ فرشید و فریبا دارن می جنگند.

5_ امضا فرزانه از اهواز .

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 13:26  توسط فرزانه  | 

مامان من فرزند ارشد خانواده ش بوده/هست . خواهر بزرگتر سه تا برادر. خواهر و برادر دیگه هم داشته ، همینها فقط زنده موندن. خداوند عمر با عزت و سلامتی به هر چهارتاشون بده.


توی رابطه مامان و دایی هام بعضی چیزا خیلی برام جالبه. احترام و رودربایستی شون هر چند فاصله ایجاد می کنه ولی یه قشنگی خاصی داره. از همه بیشتر رابطه دایی کوچیکم با مامانمه. نه که مامانم حس مادری به ش داشته باشه ، نه . ولی دل نگرانی هایی که براش عنوان  می کنه یا هر از گاهی کارهایی که به ش می سپره  ، خوشم می آد.

فردا داریم می ریم خونه شون. شهرستان. شهر کودکی و مام وطن مامانم؛ شوشتر . خونه دایی مثل پایگاه  می مونه. یه نقطه اتصال به خوشتن مامانم که من هم این نقطه رو حس می کنم.

پ.ن: مدتهاست از رانندگی تو جاده  می ترسم. خدا بخیر کنه سفر فردا رو.


پ.ن بعد از سفر : نگفتم رابطه شون جالبه. به خاطر مامان دکوراسوین خونه شون رو جا به جا کردن که مامان روبروی کولر نشینن.

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 1:27  توسط فرزانه  | 

هنوز هم از عید خوشم نمی آد...هنوز هم از زنگ آیفون تو روزها ی فروردین بدم می آد...هنوز هم حس تلخ زندگی تو اسفند و فروردین بیشتر خودنمایی می کنه برام..

ولی این معنی ش این نیست که طعم شادی رو نتونم بچشم...از دیدن باربندهای  پر از ساک و چمدون دلم غنج می ره.. گل های رو ماشین عروس تو اسفند وفروردین پر امیدترند انگار....خوشحال می شم وقتی می شنوم یکی می ره سفر یا یکی جشن به پا می کنه تو این روزها..به خوشحالی اونا  خوشحال می شم و خوشحالتر که شادمانی های من چقدر متفاوتند ...

خلوت و تنهایی م تو اتاقم با یه عالمه مجله و روزنامه ویژه عید رو به هیچی نمی دم..جدیدا هم فیلم ودی وی دی های ندیده اضافه شدن به شادمانی های منحصر به خودم...

شادمانی هاتان بر قرار

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 14:27  توسط فرزانه  | 


اسفند بیشتر می شه خواستنت. بیشتر می شه دلتنگی م. بیشتر نبودنت تو خونه محسوس می شه . دلکش گذاشتم برات . می شنوی؟ واسه کی می خوندی تو؟«رفتی و صبر وقرار مرا بردی. » با همه منطقم ، الان نمی تونم هیچیو قبول کنم. فقط می خوام باشی. اینجا. کنار  من و مامان. روزهای آخر سال بریم بازار کاوه . هفت سین بخریم. به تعداد نوه ها ماهی قرمز بخری . اصلا هم از این قرتی بازی ها  خوشت نیاد که ماهی ها بدن و اه ن و پیف ن و اینا.طاق دل زارم داره تموم می شه. می خوام  عطرتو . عطر عربی ریدفوردتو .  یک لحظه ، فقط یک لحظه دوباره باش. خواهش می کنم .از همه اون سخاوتت یه ذره فقط یه ذره خرج کن .نبودنت گاهی خیلی سخت می شه. هیچ توان و  منطقی نمی تونه تحملش کنه. اسفند کوفتی . این اسفند کوفتی بی هیجان. بی تو. بی بهار. بی امید . بی تو. نه سال شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 18:57  توسط فرزانه  | 



قابل توجه خانم های اهوازی:

هرگز برای کوتاهی مو به هیچ آرایشگاهی در اهواز مراجعه نکنید.



+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390ساعت 15:25  توسط فرزانه  | 

 

۱- ساکن شهری دیگر است. در منطقه حضور ثابت ندارد. مثل مردم عادی از تاکسی استقاده ن می کند. مثل توده مردم خرید نمی کند. لنگ حقوق نمی ماند. اصلا نمی داند چگونه می شود با حقوق معوقه زندگی را چرخاند. بنزین لیتری هزار  که نه ، ده هزار تومان هم بشود ، ذره ای در زندگی مالی اشنت تاثیری نخواهد داشت.داشتن ماهواره برایش جرم نیست. هرگز هیچ ماموری به پشت بامش نمی رود که از بالا سه بعد از ظهر دیش را پرت کند پایین . در بیمارستان نه معطل می شود و نه در به در دارو خواهد شد.

 

۲- نشست خبری می گذارد. می خندد و عکس می گیرد و بیلبورد می زند به گوشه گوشه شهر. انگشتر عقیق و فیروزه هم که یادش نیست که از آقای خاتمی ایده ش را کش رفته. شام و ناها رمی دهد. در ستاد مرکزی اش پسران و دختران جوان و گاه بزک کرده دیده می شود. شعار می دهد. تلاش خواهم کرد چنین کنم. تلاش خواهم کرد چنان کنم. می خواهم مجلسی تشکیل بدهم.....

 

مرد حسابی! تو اولین قدم ارتباطی ت رو اشتباه برداشتی برادر من. اون دختر چشم آبی بزک کرده چادری ای که تو ستاد مرکزی ت نشسته هنوز نفهمیده که اون باید بیاد جلو که سوال منو بشنوه . نه اینکه همونطور که نشسته پشت صندلی ش جلوی اون همه پسر با کرشمه بگه "بیا جلو عزیزم دوباره سوالت رو بپرس. "

مرد حسابی !

تبلیغات روش داره. تکنیکه. هنره . علمه. دفعه دیگه خواستی کاندید بشی و بیشتر رای جمع کنی اول کتاب تبلیغات سیاسی رو بخون .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 14:42  توسط فرزانه  | 

 

منتظر جرقه بودم. دیشب هنگامه قاضیانی کبریت زد انگار : کودک شدن . باید کودک شد تا دنیا رو کشف کرد. به همه پلیدی هاش.

مدتهاست کتابی ، مجله ای ، وبلاگی  ، هیچ متن خواندنی برام جذاب نیست. انگار همه واژه ها نوشته شدند. تن دادم به این پسره آسیایی یه که می گه آخر زمان رسیده. همیشه این دو تا رو قاطی می کنم فوکویاما یا فرید ذکریا؟

۳ تا " آسمان" قرض گرفتم که اگه گرفتنم ، من بگیرمش از این به بعد. نه . چنگی به دلم نزد. فعلا شنبه ها  فقط سلامت کمی آروم می کنه اون عطش به دکه رفتن و مطبوعات رو دید زدن. فیلم گاهی ، شرق بعضی وقتها، دیگه چی؟ هیچی.

یه زمان پنجشنبه ها گل آقا بود. سه شنبه ها راه دانشگاه. سر ماه زنان . اشتراک جهان کتاب و کتاب هفته چه کیفی داشت. کیان بود و روزنامه هایی که می اومدن و بسته یم شدند و دوباره به یه اسم دیکه می اومدند:  خرداد، فتح ، عصر آزادگان ، نوروز، صبح امروز، توسعه . تازه این بین هم شلمچه بود و هم یا لثارات . اوناهم در جای خودش خوندنی بودند. کیهان رو هم که از دانشگاه به ارث بردیم و خوندنش شده وظیفه .

ولی یه متن جذاب یه چیزی که  دل دل کنه آدم واسه رسیدنش ، واسه خوندنش. نیست. حالا یه ردیف شیرازه ی سفید به لکه های قرمز و قهوزه ای و سبزو  آبی از تو کتابخونه چشمک میزنن، بماند. داستان همشهری که اگه نبود ، دیگه هیچی.

خدایا یه انگیزه ، یه تلنگر ، یه هیجان بفرست از اون بالا.

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 19:35  توسط فرزانه  |