تبليغاتX
برکه دوبووار
 

 عزیزم دستت چی شده؟ تو باید گردنت بشکنه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 14:7  توسط فرزانه  | 


۱

حالا فهمیدمن چرا نمی نویسم. صندلی م خراب شده . به این عادت ندارم. جام که درست نباشه سوژه هام می پرن.

۲

۲شنبه وقت دکتر داشتم. یه راز بقا ی زنده دیدم دم در مطب دکتر. یه گربه کپل سیاه و سفید رفته بود رو درخت تبریزی دنبال یه گنجشک بال شکسته. شاخه شاخه بالا می رفت گنجشک گربه هم از رو نمی رفت. بالاخره بیثشتر درخت رو رفته بود بالا که گنجشک پرید و رفت و گربه موند و یه ارتفاع....که یه کلاغ اومد نشست سر شاخهی پایینی. گربه ی پر رو تا نیم متری کلاغ اروم و با احتیاط اومد . یه یه دقیقه ای هم با هم گپ زدن. اون قار و قار ، این میو میو. کلاغ پر زد رفت. گربه تنها موند . من هم رفتم تو مطب .

۳

تا یه سال باید قرص تیرویید بخورم. اصلا حس بیمار بودن با پیر شدن به م دست نداده ولی یه جوری ام. قبل از این فکر می کردم کسی که مجبوره دوره طولانی قرص بخوره یه آدمیه تو مایه  مادر بزرگم. ظاهرا که اینجور نیست.

۴

چونه م انگار داره گرم می شه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 17:32  توسط فرزانه 

 

ناگزیرم از تلخی. از حسرت. از ناکامی .

 

چه به وقت هشت سالی که پای برهنه خانه را از ترس جان رها کردیم در خرمشهر. چه این سالها که گمان می کردم وقت پختگی ست و به بار نشستن باورهایم. همه در هم شکسته . در هم ریخته .

 

ای کاش مرا نیز جان ناقابلی بود و اندک آبرویی ....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 9:47  توسط فرزانه 

 

جامعه ی سالم به آدم های سالم احتیاج داره .

آدم سالم به روح سالم احتیاج داره.

روح سالم به خواب سالم احتیاج دراه.

خواب سالم به ذهن سالم احتیاج داره.

ذهن سالم به حافظه ی سالم احتیاج داره .

حافظه ی سالم به چشم سالم احتیاج داره.

چشم سالم به تصویر سالم احتیاج داره.

آخرشو بگم . وقتی همهی برناه های تلویزیونی آخر شب مملو از برنامه های خشن و افسرده کننده هست که نمی ذاره ذهن سالم سر به بالش بذاره ، نباید انتظارخواب سالمی داشت . نباید انتظار داشت روح سالم در کالبد آدم سالم وارد جامعه سالم بشه.

به ضرث قاطع بدون هیچ تحقیق میدانی و علمی با دو دوتا چهارتا خیلی راحت می شه ادعا کرد که نصف بلکه هم 99 % مشکلات روحی و روانی و امنیتی جامعه زیر سر صدا و سیمای مخرب هست ؛ از سریال های افسرده کننده بگیر تا اخبار چپ رو و مجری های بی سواد توهین کننده و ....

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 13:49  توسط فرزانه 

 عنوان نامه دعوتنامه بود . لحنش اما تهديد نامه . از هرداري منطقه ۲ اهواز نامه اومده بود: 

" بدهي داريد  ، اگه تا يه هفته نيايد برق ، گاز ، تلفن و آب خونه تون قطع مي شه ."

پا شدم رفتم شهرداري منطقه ۲ ، نوسازي.  مردي  آفتاب سوخته با لهجه ي غليظ تکيه داده به يه صندلي چرخ دار چرمي زير کولر گازي  : کارتو بگو ؟

نامه رو سر مي دم رو ميزش : تهديد نامه داديد اومدم ببينم چي شده . ما همه ي عوارض مون رو پرداختيم .

از بايگاني پرونده ي خونه رو مي گيرم. مي  دم به مردي که پشت سيستم نشسته . اونم اخمو دستور مي ده بشين . مي شينم.  اعتماد ملي رو در مي آرم خبر اولش رو مي خونم .تيتر اولش رو به صورت همون مرده هست : احمدي نژاد و شاهرودي مسوول هستند 

اسم فاميل مادرم رو با يک کلمه پس و پيش اشتباه مي خونه و وقتي تصحيحش مي کنم با پوز خند زير چشمي نگام مي کنه . بر گشت مي خورم به همون مرده با لهجه آفتاب سوخته .....

خانوم قراره از سال آينده ايشالله اگه عمري باقي موند قبض هاي آّ ب و برق و گاز سه ماه يه بار بياد در خونه ها . نامه رو اينجور نوشتيم که شهروندها حتما يه سري بزنن به شهرداري . قصد تهديدي نبوده . معذرت مي خوايم اگه سو تفاهمي پيش اومده .

تو تاکسي جوابشو تو دلم مي دم : رئيس جمهورتون که اون باشه از شهرداري منطقه ۲ اهواز توقع بيشتر از اين نمي شه داشت.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 19:11  توسط فرزانه 

 

مخالفان جنبش سبز با ترانه هاي محلي خوزستاني مي خوان چي كار كنن ؟

ديشب تو عروسي بيشتر از ۵۰ نفر با هم دم گرفته بودن : سوزوم سوزَ ...... ترجمه ش مي شه سبزم سبز ِ.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 13:59  توسط فرزانه 

آقاي ... ! ‌مي شه هنوز تو خيابون همو ببينيم ،‌ يكي به من بزني تا هم دل تو خنك بشه وهم من بفهمم باتوم درسته يا باتون؟

----

جواب تيتر: عزيزم بايد بخوري ش تا بفهمي .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 23:39  توسط فرزانه 

 

عزيزم ! ‌اين تابوتي كه زيرشو گرفتي و الله و ا كبر مي گي مرده توش نيست. مرده من و تويي هستيم كه به سلامتي تا مرگ مون  حتي لااله الا الله گو هم واسه مون باقي نمي مونه .

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 19:16  توسط فرزانه 

 

بچه هاي دهه ي ۵۰ نه سلطنت يادشون هست و نه تحركات انقلاب . هم سلطنت ديدند و هم انقلاب هرچند هر دو نصفه نيمه آشكار .

از بچه هاي دهه ي ۵۰ نبايد انتظار شكوفايي داشت واسه همين هي متوسل مي شيم به اينكه كي چي گفت و كي چي خوند... اين روزها تو فكر انصرافم ..تو فكر نشستن و خوندن همه ي اون كتابهايي كه بچه هاي دهه ي۴۰ و ۳۰ خوندن و شايد هم كمي آَشپزي كنم.

زمزمه ي اين روزها مه :‌

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد 

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم  که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش 

 كه او يك روز  پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد 

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 12:30  توسط فرزانه 

 

 

گِريخُم نَهُنِدن ، گِريخُم نَهُنِدن

كسي ني كه از مِ بپرسه چتن تُ

 

نغمه هاي جنوب

سهيل نفيسي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 22:34  توسط فرزانه