تبليغاتX
تا رهايي

تا رهايي


ديدن ستاره ها تو دل شب فقط از يه جا ديدن داره...
از خواب پريدن و کتاب خوندن تو دل شب فقط يه جا کيف داره...
داستان ساختن و رفتن تو دل زندگي قصه اي فقط يه جا امکان پذير هست...
چهرا ساله که مسافر قطارم....گاهي هفته اي دو شب تو قطار مي خوابيدم...تموم نشده هنوز و لي مثل قبل هم ادامه دار نيست ديگه...زندگي با قطار تجربه هايي به م داده که شايد تو هيچ دانشگاه و زندگي مشترک ديگه اي نمي تونستم به دست ش بيارم..

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 10:55  توسط فرزانه  | 


حلیم بار گذاشتم...باید دید فردا صبح چی می شه...

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت 0:27  توسط فرزانه  | 


فرق هست بین روستا و شهر. به نظر بدیهی می آد. ولی فرق من فرق می کنه با اون چیزی که به فرهنگ تعبیر می شه. اغلب فکر می کنن ، این فرهنگ روستا و شهر هست که اهالی  روستا رو با شهر نشین ها متفاوت می کنه .

ولی نظر من چیزی غیر از این هست.

فرق که هست ولی نه در فرهنگ که در نیاز و نحوه رفع نیاز هاست. روستا نشین برای کمترین نیازهاش تلاش می کنه . شهر نشین برای تن آسایی بیشترش تلاش می کنه. روستا نشین مخترعه ؛ برای هر نیازی یه چیزی درست می کنه. شهرنشین ساعت کارش رو بیشتر می کنه که با پول بتونه نیازش رو برطرف کنه. روستانشین به خودش متکی هست . شهرنشین همه چیز رو با پول می خره . روستا نشین فهمش ، شعورش طبیعی هست و والا و وارسته. شهرنشین سعی مینه فهمش رو بیشتر کنه ، دلش می خواد باشعور بپندارنش. وارستگی رو می خواد که یاد بگیره.

کاش منش روستایی نهادینه می شد تو وجودمون .هر چند تو شهر زندگی کنیم. این بجث رو باید پخته ترش کنم. دارم به ش فکر می کنم فعلا .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 11:17  توسط فرزانه  | 

1
 
تو مهد کودک

- خانم اجازه ! اینا مارو اذیت کردن.
-  عزیزم با خودش صحبت کن تو دیگه بزرگ شدی.

2

 تا وقتی روح مردسالاری بین ساده ترین روابط اجتماعی حاکمه ، خیلی بی جا می کنیم ( اول از همه خودمو می گم) از دمکراسی و مردمسالاری دم بزنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 6:16  توسط فرزانه  | 


...در ایران هم بلاخره از عصر دولت آقاقی محمود احمدی نژاد کمتر از دو سال مانده و  این یعنی آنکه ما باید به دو سال بعد فکر کنیم......


 به نقل از دکتر محمد صدر - ضمیمه روزنامه شرق  - 30مهر1390  - ص5


یاد این بیت افتادم :

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس

خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 18:15  توسط فرزانه  | 

این همه  انرژی از کجامی آید؟ حسش همیشه بوده. ولی این  هجوم بی سابقه ست. جمله ها در ذهنم از هم سبقت می گیرند . خبر ندارند خبری نیست. نه که خبری نباشد. قرار نیست باشد اصلا . هر چه هست طی مسیر است . نقطه ای به عنوان هدف وجود ندارد که این همه تقلا لازم باشد . نه هدف از زندگی نقطه ای ست مشخص و نه هدف از مرگ .  آنچه در مسیر پیش می آید و کیفیت آن و آنچه این کیفیت با بشر می کند و بر عکس از اهمیت برخوردار است ."  شتاب نگیرید از هم . کمی مهلت بدهید. حاصل هورمونهای جا به جا شدهاید یا از جنس آنزیم ید؟"زیست شناسی هم نخواندم که از این مباحث سردربیاورم. پنجم دبستان بودم که ریاضی مرا باخود جایی برد که هنوز هم می برد.  تشویق خانم عظیمی بی تاثیر نبود البته. خودکار پارکری هم که به عنوان سوغات مکه هدیه داد تشخصی به درس خواندنم داد که دو یا سه فریم بعد از ان تکمیلش می کرد . فخر فروشی آقاجون موقع امضای یک قرارداد تجاری در حضور من و یادداشت تلفن مطب پسر عمو و اعلام دلیل وجود آن پارکر شیک در جیب کتش . نگاه نافذ دکتر مه این که مصمم کرده باشد نه . انگار نیرویی ذاتی در من به وجود آورد که پس از ان  همه سال حسش می کنم . هرچند هنوز به هیچ تعین خاصی در زندگی نادل نشده ام . بماند . سالهای دبیرستان درس ها با بی میلی  خوانده می شدند ، بستری شدن های پی در پی آقاجون و یکی دو دلیل کودکانه دیگر .اما معادلات ریاضی، دیفرانسیل ها و انتگرالها به راحتی حل می شدند پرجاذبه.

 این خودنویسی برای نوشتن آنی دیگر لازم است . هراس را بران دختر . هیجان تمرد از کجا در من آغاز شد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت 12:35  توسط فرزانه  | 

 

قبلا که کتاب می خواندم هدفی داشتم کاملا زیر پوستی. می دانستم واژ ه ها در ذهنم رسوب می کنند.بلاخره روزی به کار می آیند. به کار آمدند ؛ سه سالی که در روزنامه می نوشتم و سالها بعد همین چندی پیش در کلاس های ارشد.

به یمن خواندن و عادت به خواندن شده بودم دانشجوی ممتاز.

ولی حالا؟درس خواندن تمام شده ، از کار هم خبری نیست.

اینترنت و ماهواره راه خبر رسانی را سریع تر ساخته اند . کتاب دیگر چه چیزی برای دانستن می تواند داشته باشد؟ بعد از فهمیدن اینکه همه ی عشقها دروغی ست و هیچ خوشبختی ای جز آنچه در ذهن ما هست وجود خارجی ندارد؛ بعد چه؟

دیگر چه بخوانیم؟

کو کتابی که تکانمان بدهد؟ کو؟ چه دلیلی که چشمهای بی  عینک اما ضعیفم را خسته کنم؟ اصلا این همه خواندم چه شد؟جز اینکه فهمیدم خوشبختی در قلب انسان است و هر چه زندگی با آدمی می کند همان است که 30% خود آدم خواسته و 70 % جبر قلمرو تاریخی است؟

به خاطر ان 30% خود را خسته نکنید.


+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 22:51  توسط فرزانه  | 



« کشورهایی که تازه دموکراتیک شده اند در بسیاری از موارد به دموکراسی هایی شرم آور تبدیل می شوند که موجب پسرفت،اغتشاش،خشونت و شکلهای جدید از استبداد می شوند. به ایران و ونزوئلا بنگرید. »

ذکریا ، فرید ،« آینده ی آزادی» ، امیرحسین نوروزی ، تهران، طرح نو ، چاپ پنجم ، ص 15، تیراژ1000جلد ، 4000 تومان. 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 13:46  توسط فرزانه  | 

 
هر چند هنوز قراردادی استثمارگونه تر ، محقرانه تر و اسارت گونه تر از ازدواج نیافتم ؛ هنوز احساس اون زن بیوه ای رو دارم که خودخواسته متعهد و پا بند همسر رفتار می کنه...بدون هیچ مهری در صفحه دوم  شناسنامه م ......

+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1390ساعت 9:50  توسط فرزانه  | 

واسه شما هم همین طوره . مطمئنم. گوشی جدید که می خرم اولین آهنگی رو که انتخاب می کنم واسه زنگ و پیامک ش دیگه نمی تونم عوضش کنم. همون انتخاب اول بهترینه .
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 0:41  توسط فرزانه  |