قبلا که کتاب می خواندم هدفی داشتم کاملا زیر پوستی. می دانستم واژ ه ها در ذهنم رسوب می کنند.بلاخره روزی به کار می آیند. به کار آمدند ؛ سه سالی که در روزنامه می نوشتم و سالها بعد همین چندی پیش در کلاس های ارشد.
به یمن خواندن و عادت به خواندن شده بودم دانشجوی ممتاز.
ولی حالا؟درس خواندن تمام شده ، از کار هم خبری نیست.
اینترنت و ماهواره راه خبر رسانی را سریع تر ساخته اند . کتاب دیگر چه چیزی برای دانستن می تواند داشته باشد؟ بعد از فهمیدن اینکه همه ی عشقها دروغی ست و هیچ خوشبختی ای جز آنچه در ذهن ما هست وجود خارجی ندارد؛ بعد چه؟
دیگر چه بخوانیم؟
کو کتابی که تکانمان بدهد؟ کو؟ چه دلیلی که چشمهای بی عینک اما ضعیفم را خسته کنم؟ اصلا این همه خواندم چه شد؟جز اینکه فهمیدم خوشبختی در قلب انسان است و هر چه زندگی با آدمی می کند همان است که 30% خود آدم خواسته و 70 % جبر قلمرو تاریخی است؟
به خاطر ان 30% خود را خسته نکنید.